گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی
وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشیای مرغ بنال ای مرغ آمد گه نالیدن
گل می سپرد ما را دیگر به فراموشی
آه ای دل ناخرسند در حسرت یک لبخند
خون جگرم تا چند می نوشی و می نوشی
می سوزم و می خندم ، خشنودم و خرسندم
تا سوختم چون شمع می خواهی و می کوشیتو آبی و من آتش وصل تو نمی خواهم
این سوختنم خوش تر از سردی و خاموشی...
#هوشنگ_ابتهاج
یک روز آرام...
ما را در سایت یک روز آرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: چهارشنبه 16 فروردين 1396 ساعت: 1:32